خرید بک لینک
غیبتهای طولانی


از وقتی اومدیم اهواز گرفتاریام خیلی زیاد شده مدتیه وب دو تا عسلم رو بروز نکردم. امتحانات خیلی خسته و عصبی و بی حوصله ام کرده . بچه ها هر دو خیلی تغییر کردن از چی بگم:... نمکتر از گذشته... هر روز عسل تر از دیروز... الان دو تا کاردستیم خوابن از فرصت استفاده میکنم و تعدادی از وقایع مهم رو مینویسم:

تعداد زیادی اهنگ حفظ کرده میگه مامان سبر کنن رو بذار (منظورش اینه که آهنگ با تو حکایتی دگر... رو بذار) همش رو حفظ کره.هر اهنگی که یکی دوبر گوش میده حفظ میکنه.

از من مگذ نیییتونم (از من نگذر نمی تونم)/کاش تو قطی شبایه بشینیم توی یه بایه (کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق) شیوا نیدویی (چی مو نیجوری)پووان یعنی پویان

گاها میگه ماما هنوزم میشه عاش کنو برام بخون....

آهنگ هنوزم میشه عاشق شد ابی.... ما هم میزنم به حس و حال خوانندگی و میخونیم .... منو حالا نوازش کن که این فصت نره از دست/ شاید این اخرین باره....

جملات رو خیلی خوب بیان میکنه از قبل چمله بندیش بهتر شده.

امروز به یک استاد سختگیر یه امتحان سخت داشتیم همزمان روز سفر ریاست محترم جمهور به اهواز بود واسه همین محمدرضا منو رسوند دانشگاه موندن تا امتحان تموم شد و با هم برگشتیم . با باباییش تو محوطه دانشکده بازی میکرد صداش کل دانشگاه رو برداشته بود . ما در حال امتحان دادن بودیم امیر ز پشت پنجره با دکتر بازیگوشی میکرد...خیلی باحال بود... چی جراتی...

رسیدیم تو دانشگاه با ناراحتی گفت : کاش خوایرمو میووردم . ترا مگفی.... (چرا نگفتی) آخه آرتمیس پیش خاله و مادری بود.

وقتی کار بدی میکنه و من عصبانی میشم باهاش حرف نمیزنم فوری میپره اونقد بوسم میکنه تا باش اشتی کنم.

همه تلفنا رو خودش جواب میده... میگه ببخشید قط شد معذرت میخوام.

از روی نوع نوشته های نام مخاطبین تلفن همراهم میفهمه شماره کیه. به راحتی به هر کی میخواد زنگ میزنه...

ادرس خونه رو یاد گرفته خیلی قشنگ میگه... مث زتون و دیبا...(بین زیتون و زیبا)

لاغر شده. خوب غذا نمیخوره. عاشق بابایی...

وقتی باباش سرکاره خیلی بهانه میگیره.


برچسب: غیبتهای, نویسنده: حمید افشاری تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی